زیبا ترین اشعار و دلنوشته ها

از زیبا ترین اشعار و دلنوشته ها استاد ناصر پورهاشمی که میتوانید در این مقاله مطالعه کنید و برای عشقتان بخوانید. ……………………………………. بکوه اواز خوش ده تا خوش اید مد نا خوش که پاسخ نا خوش اید ……………………………………. به تمام شیداییم به گستردگی دریای دلم به فراخی نگاهم در گلزار رویت به تمام داراییم که […]

از زیبا ترین اشعار و دلنوشته ها استاد ناصر پورهاشمی که میتوانید در این مقاله مطالعه کنید و برای عشقتان بخوانید.

…………………………………….

بکوه اواز خوش ده تا خوش اید

مد نا خوش که پاسخ نا خوش اید

…………………………………….

به تمام شیداییم
به گستردگی دریای دلم
به فراخی نگاهم در گلزار رویت
به تمام داراییم که کان مهر های جهان است
سوگند من تویی
ای معبد مقدس ترین مومنان جهان
به مومنانه ترین اهنگ دلم
ستایش ات می کنم

اشعار و دلنوشته ها

به یقینی رسیده ام

برگهای نور از شاخه های زندگیم میرویند

جوانه می زند خورشید از دستهایم

ستارگان میوه درخت اندیشه ی منند

مرا باور کن

من از رحم نور زاده شدم

و از تبار استواری کوهم

از سلاله صبرم

عشق می ترواد از چشمم

خشکانده ام

شاخه های نیازم را

در هرم استغنا

از تنور رنج نان خورده ام

گلاب جبینم تقدیر من است

که از مطهران زمین باشم

…………………………………….

در تو نظر می کنم
که همه بامداد منی
وشادمانه می نشینی
به کاشانه دلم

بدانسان که شیفته افتابم
که ابی می کند اسمان را
برای پروازی بر این پرنده نو بال

مرغ جانم
به سوی تو در پر وازاست

چه ارتباط خوش اهنگیست
در نگاهمان
به ترنم طرب بخشی همخوانی و هم نوایی میکنند
چشمانمان

تنها ترین حقیقت است
بی ریایی این نگاه
که با هزاران زبان
عشق را تفسیر می کنند
بین دو سکوت

اشعار و دلنوشته ها

سلام
بر بر گهای سوسن و نسرین

طلوع عطر امیزت جهان را معطر می کند

ای غنچه نو رسیده عشق

بر بوته های خطمی. و. بابونه های سبز

بر گستره ابشارنور

هوشیوار

از رخوت خواب الودگی خویش جهان را بنگر

چه معصومانه در حسرت است

وقتی گذر می کند ماه

از مدار چهره تو

…………………………………….

دردی بر دل من نهاده ای

از ان دست که

عقیم ابدی بی انجامی پروازم

به تمنای پروازی

به بیهوده ترین اواز اشنای تو

دود ی از جگرم بر می نشیند در چشمم

تا فراموشی رنگ اسمانی که از من گرفته ای

اکنون منم

همجنس استران ولایت نامیمون حقارت تو

نه قفسی در بر گرفته

نه پروازی ست مرا

تنها شکسته ام

حک شده بر تخته سنکی که

فکنده ای بر بالم

شهید پر وازم

اشعار و دلنوشته ها

چون شمع سوخته ای

در خو د چکیدم

که روشن نگه دارم یاد تورا

به پایان رسیدم

و نرسیدی

…………………………………….

من سهم زیادی از هستی گرفته ام

دارائی ام تو ای که

که گوهر عشق های جهانی

…………………………………….

شکسته می شود دلم چونکه عتاب می کنی

چوبگذری به کوی من رخ به حجاب میکنی

زاین رخ منورت تو از پس حجاب بین

جهان بروی خویشتن تو افتاب میکنی

…………………………………….

فصلها کلاس درس هاست
پائیز که برگ درختان با الوان زیبایشان بر خاک می ریزند
وتن درخت عریان می شود
پیام طبیعت است به ما
انچه از افکاری که داریم و حتی به نظزیبا می ایند
واهمه نکنیم و دور بریزیم
درخت افکار خود مان را عریان کنیم
و در معرض نور حق قرار دهیم
تا با خدا ارتباط بر قرار کنیم
بدون هیچ پوششی و بدون هیچ واسطه ای
و منتظر شویم تا بهار در ذهن و اندیشه و دلمان تجلی یابد
و درخت اندیشه را ببینیم پوند میزند برگ تازه میروید و شکوفه شکفته میشود

دستت را بمن بده

اشعار و دلنوشته ها

بیدار شو
پلک بگشا

بگذار از درخشندگی چشمانت
جان و جهانم را منور گرداند

یا از فلق گریبانت
جهان مرا روشن کن

به سحرگاهان امده ام
نور ناهید را از درون پیراهنت
خرمن خرمن ببرم

ای همه ی کرامت
ای اوج سخا
نیازمندت دست اش را
به طلب گشوده

دستانت را بمن بده

…………………………………….

مهر امدمهربان بیا عشق بورزیم

گر مهر نباشد به سری ” ما به چه ارزیم

صد جام بنوشیم و بپاشیم بر خاک

تا جان و تن و خاک ” کنیم مست ” بخیزیم

ناصر پور هاشمی

اول مهر بر همه ی دوستان خجسته باد

…………………………………….

چون انار صبح پائیزی بخون غرق است دلم

باهم جوری که از تو میکشم گی بگسلم

اشعار و دلنوشته ها

زندگی عشق است و رنج است و بدنیا سوختن

بغض و غم را در گلو و سینه ها اندوختن

…………………………………….

من زنده ام

زنده بودنم را

از سوزش دلم

از اشوب در سرم

از زخم روحم فی فهمم

به ویرانی ات

ابلیس های جهان شادمان

وتو در بدر تر از باد

گرد جهان میگردی

من ایرانی زنده ام

…………………………………….

صبحی را می ستایم

که نورش از چهره تو می خیزد

خورشیدی را می ستایم

که گرما از دل تو میگیرد

افتابی را می ستایم

که افتادگی را از تو وام ستانده

ان روشنی را می ستایم

که سر از گریبان تو بدر اورده

تو همه ی پاکی جهانی

تو ان معبدی

که قامت بلند قامتان جهان

به کرنش تو قیام می کنند

روشنی ات خجسته باد

دستت را بمن بده

اشعار و دلنوشته ها

ای خانه ی من صبح دل افروز زتو

بیداری بخت من همه روز زتو

من هرچه طراوت چو ببینم زتو است

زم از من و شا دابی نوروز زتو

…………………………………….

جهان خاتون

دختر جلالدین مسعود شاه
از شعرای قرن هشتم شیراز

بر مثال نامه بر خود چند پیچانی مرا
چون قلم تاکی به فرق سر بگردانی مرا

چند بفریبی به تقریر و به تحریرم دگر
این چنین نادان نیم اخر تو میدانی مرا

شاهبازما بدست وصل تو قدری نداشت
کز هوا در دست اوردی به اسانی مرا

زاتش دل همچوخاکم چند بر بادم دهی
وز دودیده در میان اب بنشانی مرا

هم از اول روز دانستم که در سودای تو
حاصلی دیگر نباشد جز پریشانی مرا

خاک ره گشتم که اویزم مگر بر دامنت
تابکی جانا چو ن گرد از دامن افشانی مرا

دردم از حد رفت بنشین یکدم ای جانان من
کاندرین دردم تو درمانی تو درمانی مرا

…………………………………….

انسانیت ار مرزی نیست

هیچ سیم خار داری سدی نتواند بود بر مهر

با هیچ دیواری عشق را نتوان زندانی کرد

بدستان ازادی

دست بند نتوان زد

دیکتاتور

اشعار و دلنوشته ها

ثابت قدم بمان

می افتد زیر پا

برگ بر سر شاخه

رنگ که عوض کند

…………………………………….

بر شانه ی من همای اقبال نشست

اما چکنم که زود از چنگ برست

ای ابی اسمان بمن بر گردان

ان فر همای گر به اغوش تو هست

…………………………………….

از استواری کوه می ایم

از سبزی و صنوبر و کاج

از عطر یاس و نرگس

چشمهای ذهن من خواب را تجربه نکرده اند

نخورده ام فریب عابد جادو

وباد های هرزه را

دوست نمیگیرم مرغی که می نالد

من ان شهبازم که بر دست خانی نه نشسته است

لاویزم به نانی از تاول دستهایم

تبارم بخاک گفته اند

انقدر شوق در جانم بریزد

که ستیغ کوه را اشیانه کنم

بر صفحه ی اسمان نوشته ام

سر چشمه ی عشقهای جهانم

اشعار و دلنوشته ها

غریق شرم خودم هستم و شکسته شدم

زپا فتاده ای کز دست خویش خسته شدم

مگو برای بریدن بهانه میگیرد

بیاببین که من از خویشتن گسسته شدم

…………………………………….

گفتا هر دل به عشق ما بینا نیست
هر جان صدف گوهر عشق ما نیست

سودای وصال ما ترا تنها نیست
لیکن قد این قبا به هر بالا نیست

نجم رازی

میان هشت بهشت

دلت تنور تافته ی عشق

جز ء به مهر معشوق

به مهر دو جهان فریفته نشوی

از هیزم نفس خویش

اتشی لطیف و نورانی ساخته ام

به خیمه جهانی که

به تیرک محبت بر پاست

در آ

که شراب شهود را

از جام جمال جانان نوشی

دستت را بمن بده

اشعار و دلنوشته ها

بر صبح دلم تو نور امید شدی

در اوج سحر تو نجم ناهید شدی

نوری زخودت تو بر دلم تاباندی

بر شام سیه تو نور خورشید شدی

اشعار و دلنوشته های بیشتر استاد ناصر پورهاشمی را میتوانید در لینک ها زیر مطالعه کنید:

دلنوشته و اشعار زیبای استاد ناصر پور هاشمی

با گفتن این اشعار قلب همسرتان را تسخیر کنید

اشعار زیبا که محبت بین زوجین را زیاد میکند

اگه میخوای با همسرت آشتی کنی این شعر ها رو بخون