دلنوشته و شعرمژگان کامرانی

هر روز خدای قلبم خطابم میکردی

هر روز خدای قلبم خطابم میکردی
امروز فهمیده ام هزاران خدا در سر داری
هروز به عشق دعوتم میکردی و
امروز فهمیدم دلی عشق پرور داری
هر روز میشدم ز گفتارت بی نواتر
امروز فهمیدم در هر گفته ات هزارحقه به سر داری
هروز فکرم میرود چیست فرق بین خدایانت؟
یکی بهتر معجزه میکندیا آن یکی بهتر مهربان است؟
یکی دلت را برده و آن یکی دل داده؟
یکی زیباس و آن یکی کمی زیباتر؟
یکی شب است و یکی روز؟
یکی جار میزند آنکی بازی میکند روح؟
من چه خدایی بودم ک ز همه ناقص ترم
دل میدانم چیست ولی بعید است دل ببرم
شگرد دلبری شاه خدای قلبت چیست؟
شاید بواسطه ی آن دل ببرم
من آن خدای با وفایم
ز خدایانت فقط من بی نوایم
ز خدایانت فقط من موقع غمت بهترم!؟
آن ک به آغوش میگیری در شب تنهایی با کی میپرد؟
گر من خدایت بودم تو بنده ی خاصم بودی و بس
گر تو ترکم کردی تو من راببخش
گر تو بد کردی باز من تاوان دهم
گر تو دل شکستی من سامانش دهم
گر خطابم کردی خدا میبخشمت هربار
گر خدای عالم گفته
توبه شکستی صدبار ز هر صدبارتو ب صدباره باز آی.

خدای قلبم

سری دوم دلنوشته های خانوم مژگان کامرانی در فرهنگ تربت جام

دیشب گله مند رفته بودم پیش خدا
هی ناله میکردم و زیر لب میگفتم خدا خدا
از قلبم افتاده و دور کن از چشمم اورا
از یادم ببر تا دیگر نبینم اورا
خدا میخندیدو دستانم را گرفت
گفت مگر چه برسرت آمد که این همه دلت گرفت
گفتم آباد بودم و خرابم کرد
گفتم آرام بودم و بیتابم کرد
گفت مگر جانم سندش ثبت تو بود؟
گفت مگر از ازل در بند تو بود؟
گفت مگر من قولش را به تو داده بودم؟
نگاه کردم در چشمانش نگاهی
گفتم پس چرا اگر قسمت نیست سر راهم میزاری
گفت تو با نانم زنده ای ندهمت آب؟
تو باهوازنده ای نیازت نیست خواب؟
گفتم ز حرفایت گیچ شدم من این را میخواهم با این زمین گیر شدم
خدا نشانم داد چند سال بعد را گفت آن حالت را میدهی
به این جوان رحنا اشک چشمانم خشک شد دلم به داشتن خدایم قرص شد.

خدای قلبم

سری سوم دلنوشته های خانوم مژگان کامرانی در فرهنگ تربت جام

کاسه ی صبرم سرآمده و لبریزشدم
قهقه هایم قطع شده و تبدیل به لبخندی ریزشدم
آنکه ز شادی چشمانش اشکی میشد
آنقدر این روزهااشک ریختم که نمک گیرشدم
نه پای رفتن دارم و نه دل ماندن
نه حرفی برای گفتن نه بغضی برای خوردن
نه دوستی که بتوان گفت حرف دل را
نه جانی نه یاری که نگفته بخواند حرف دل را
تمام راه را شتابان آمده ام و اکنون به پوچی رسیدم
باران وقتی به زمین میرسد دیگر زیبایی اش را از دست میدهد
دلم خبری تازه میخواهد گمان کن بی از خبراز عالم غرق درفراموشی زنگ دررا بزنند بعداز ۳۰سال درست زمانیکه موهای قلبت سفید شده پای دلت لرزان صدایت رنگ غریبی به خود گرفته حوصله بگومگو نداری و گردش دوران را سپری میکنی در را باز کنی قامت آنکه برمزارنداشته اش اشک ریختی آنکه مفقودالاثر خطابش کردند همان رفیق نیمه راه همان که ب یکبار رنگ پاشید برزندگیت جلویت سبزشود جان تازه میگیری نفس باد صبا میخواهم چیکار تو خود تحفه ی بهشتی چه بگویم که تو را وصف کند این شادی مگر وصف میشود تمام آنچه که آبت کرده بود حال جانت دهد پرو بالت دهد عشق دل مرده عاشق شود دلم بی خبر شاد شدن یهو از غم آزادشدن دلم کمی شوق دیدار دلم کمی ….دلم جستن از قفس را
دلم پریدن با هم نفس را
دلم هرآنچه تو میخواهی میخواهد.

خدای قلبم

سری چهارم دلنوشته های خانوم مژگان کامرانی در فرهنگ تربت جام

تلنگر:شب ک میشود هوا ک به دل تاریکی میزند وقتی همه هوشیاران خفته میشوند ب گمانم ولی من بیدار میشوم ن دو چشمم نه مغزم من شب هایم را با چشم سومم بیدارم درست است کمی رنج آور است گیچم میکند ولی مرور حقایق دنیای قشنگی را برایم میسازد چشم سومم نشان میدهد ک هر بی مهری از سر بی لطفی نیست هر رنج و غمی از عمد نیست دنیا در دست ماست و سیاه چاله کوچک مغزمان اداره اش میکند برای داشتن حالی خوش فکر کن، آدم فضایی هستی در فضا اتفاقات جدید را دریاب و به شگفتی و معجزه تبدیل کن آیه ی یئس ونومیدی نخوان.دلت ک شکست فکر کن کوره آتش گرانی تو برای پختن مجبور به گُر گرفتنی سوختن بهای ساخته شدن است برای داشتن عمرمفید از مغزت کار بکش و به جسمت استراحت بده کمی فکر از فرش به عرش میرساندت کمی کوته فکری از عرش به فرش تو همزاد ادیسون و هزاران مخترع دیگری ولی لنگ پرداخت قبض آب و برقت شده ای خب این یعنی ۱۰۰هیچ به دنیا باخته ای هستی ک جهانت خالی از آدم نباشد.جوری درجهانت زندگی کن ک حتی جایت با گزینه ی مناسب هم پرنشود آنقدر ناب باش ک برای وصفت کلمه بسرایند تو تیکه ای از وجود خدایی خودت را حیف آدمیان نکن.

نویسنده: مژگان کامرانیمژگان کامرانی

 

آثار خانوم کامرانی را در این لینک دنبال کنید.

ما را دنبال کنید

تبلیغات

لینک تلگرام

لینک اینستا

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا