دلنوشته و شعرمژگان کامرانی

امشب شب عشق است و هردو حلقه داریم

امشب شب عشق است و هردو حلقه داریم
یکی در دستو یکی در چشمش
او بهای حلقه ات را داده با چندتا سکه
من جان رامیدهم تا نبیند همین یک قطره اشک را
تو شادیو من دل آشوب تر
تو جفت دستانت پراست و من ازهمیشه دست خالی تر
به قدری محو نگاهش شدی
ک به گمانم در نگاهت نبودم هیچوقت
بیا سیلی بزن و از عالم مستی بیدارم کن
من ک خود گم شده ی توام بیا پیدایم کن
عاقد عقدش را بخواند دیر نشود شرع خدا
توگلابو بیخیال صاحب اجازه ات منم بله رو بگو بسم…
بله رو گفتیو خم ب ابرویت نیامد؟
کمرم به یکباره شکست؟
آه ب رویت نیامد؟
حلقه حلقه اشکان چشمم روانه اس
از هزاران حلقه اشکم یکی ام در نگاهت خوش نیامد؟
امشب ماه شب چهارده شدی
تو که بانو بودی بانوتر شدی
مبارک جشن دوتایی شدنت
نیم ات این بود
پس چرا من پیدا شدم
تو پیدا کردی نیم ات راو من در خودم گم تر
دل من ک دل نیست تو سنگت را محکم بزن

نویسنده: مژگان کامرانیمژگان کامرانی

 

آثار خانوم کامرانی را در این لینک دنبال کنید.

ما را دنبال کنید

تبلیغات

لینک تلگرام

لینک اینستا

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا