مسابقه ی دلنوشته به مردم فلسطین نویسنده هیفا گیاهدانی

بسم الله الرحمن الرحیم به هنگام غروب آفتاب و وقت نور… به وقت سرخی خورشید.. درونم محشری برپاست… به یاد قدس می افتم… همان عضو جدا از پیکر رنجور.. و چون یعقوب می گریم.. به خود گویم که فردا قائد منصور می آید… به سوی مسجد الاقصی می تازد و زنجیر ستم را پاره می […]

بسم الله الرحمن الرحیم
به هنگام غروب آفتاب و وقت نور…
به وقت سرخی خورشید..
درونم محشری برپاست…
به یاد قدس می افتم…
همان عضو جدا از پیکر رنجور..
و چون یعقوب می گریم..
به خود گویم که فردا قائد منصور می آید…
به سوی مسجد الاقصی می تازد و زنجیر ستم را پاره می سازد…
ولی افسوس هزار افسوس…
نیامد آن صلاح الدین موعودم، نشد آزاد قدس پاک و محبوب…
و اینک قدس در بند است
شکیباست ، اما چهره اش رنجور…
نگاهی بس ملامت بار می گوید:
مسلمان قدس در بند است ولی تو محو تماشایی…
کجا رفت هیبت قرآن…؟
کجا رفت فاروق که دشمن خار سازد . دماغش را به خاک ذلت افشاند…
صلاح الدین ایوبی کو؟
در اینجا مسلمانان با سنگ می جنگند ولی لبیک تو خاموش…
مشو نا امید . برخیز که فردا صبح امید است..
صلاح الدین ایوبی دگرباره به قدس آید ..
وقدس آزاد گردد
و قدس آزاد گردد

نویسنده: هیفا گیاهدانی از قشم

برای مشاهده نتایج نهایی کلیک کنید

 

[poll id=”17″]