• تاریخ : سه شنبه - ۱۵ - آذر - ۱۴۰۱
  • ساعت :

    مژگان کامرانی

    مدام هی بادلم کلنجارمیروم
    2021/31/03

    مدام هی بادلم کلنجارمیروم

    مدام هی بادلم کلنجارمیروم هی جانش میدهم و آب میشوم تاکه سد راه دلم باشم زبون بسته دارد لال میشود هی سرکوبش کنم ک مبادا حرفی زند هی گوشه گیر شود و هی من داد بزنم کودک دلم جلوی چشمانم آب میشود شبها چشم میدوزد به جاده ی بی انتها با زمزمه ی لبهایش دلش […]

    هوای غصه بر سر دارم

    هوای غصه بر سر دارم

    هوای غصه بر سر دارم و تا بنا گوش میخندم روزهای آخراست و از پایان بی او میترسم انگاری رفته باشی لب چشمه و بی آب برگردی از ادامه دادن زندگی بی او میترسم نه اینکه دوای دردهایم باشد یاپناه دست هایم باشد نه من از جانِ مانده در بدن بی او میترسم ساز نفس […]

    ز سرم هزاران شور بود

    ز سرم هزاران شور بود

    ز سرم هزاران شور بود و ب یکباره جملگی کورشد دلم شادی نکرده در جوانی رنجورشد شدم پیرافتاده به کنعان چشمم یوسف را ندیده کورشد بوی پیراهن یوسف هم چشمم را شفا نمیدهد دیده ی دلم کور شده امید بر باد رفته را نشانه و بو بقا نمیدهد کودک دلم پیر شده و من پیرتر […]

    قرن جدید و قلب قدیم
    2021/30/03

    قرن جدید و قلب قدیم

    قرن جدید و قلب قدیم چه فرقی به حالمان میکند یک ساعت هم ک جلوتر برویم زودتر شب شود شب؟؟! باغروبش چه کنیم صبح شود حول همان روزهای گذشته خب با طلوعش چه کنیم؟قراضهو کهنه نشدیم اما جاماندیم در ۱۰۰سال قبل دل فرسوده نشدیم اما به گمانشان دیگه عمر مفیدمان سرآمده بود و سربارشدیم میبینی […]

    نازم آن زاده ی فصل سرد را

    نازم آن زاده ی فصل سرد را

    نازم آن زاده ی فصل سرد را آن نازنین نگار رخ زرد را آن گوهر کم یاباب پر زر را آن دل داده ی بی قلب را آنکه هوش ز سرم میبرد آنکه رنگ ز رخ زردم میبرد آنکه نگفته میخواند حرف دل را آنکه نشنیده میدهد جواب دل را آن بی مرامی ک با […]

    امشب ز شوق تو پر گشودم

    امشب ز شوق تو پر گشودم

    امشب ز شوق تو پر گشودم امشب خیال مستی به سرگشودم امشب قدر دانم  و به یادت .. امشب نیستی و جفت دستم باز، باز است امشب خوشم و تو زخوشیت  سرخوش تر امشب میان جمع هستم و تنهاتر امشب خیال دادو هوار دارم و نیستی و بیتابم امشب شب شوق است باز نیستی امشب […]

    این روزها سخت گرفتار تمرینم

    این روزها سخت گرفتار تمرینم

    این روزها سخت گرفتار تمرینم ،تمرین بی مهری میخواهم مثل رستم باشم مهرم نرود سمت سهراب برادران یوسف را ک به یاد داری میخواهم سنگ تراز آنان شوم یا ماهی افتاده بر خاک را دیده ای زل زنم بر تقلاهایش بی رمق نگاهش کنم تا جان دهد این نبوده ام ها! شده ام یعنی میخواهم […]

    این روزها به طور عجیبی خسته ام انقدر خسته…
    2021/27/03

    این روزها به طور عجیبی خسته ام انقدر خسته…

    این روزها به طور عجیبی خسته ام انقدر خسته ک حوصله ی اشک های مزاحم را روی گونه ام ندارم گیچ خوابم بهت زده ی همه ی دنیا همه ی اتفاقات ریزو درشت روزگارم را دوره میکنم آخ نمیدانی چه بی مهری ها ک نکردن آخ نمیدانی چگونه دلی را ک دودستی تقدیمشان کردم چه […]

    برو بالا